*
چشم هایی با نگاه ِ سنگینی، سنگین تر از گناهان من...!
دست هایی سرد، سردتر از رابطه ی سرد ِ روزهای گرم تابستانمان...!
سکوتی سنگین تر از سنگینی ِ همه ی تنهایی های دنیا...!
*
پرسید ندا نمی ترسی تنهایی داری می ری؟
بهش گفتم نه...!
نگفتم بهش عادت کردم... خیلی وقته... ( می دونم 70 روز می شه که تو رو هم به تنهایی عادت دادم... کاش ببخشیم...)
ضبط ماشین رو روشن کردم... داشت می خوند: آدما از آدما زود سیر می شن... آدما از عشق هم دلگیر می شن... ... ... آدما رو عشقشون پا می ذارن.... آدما، آدم ُ تنها می ذارن... ... ...
حس روزی رو داشتم که برای اولین بار تنهای تنها نشستم پشت فرمون... به خودم گفتم حالا خودتی و خودت... می تونی به هر چی که دوست داری فکر کنی... می تونی بی رودربایستی گریه کنی... می تونی خودت باشی و خودت... خودت باشی و خدات...
امشب... خودم بودم و خودم و خدام...
*
برای پبدا کردنت به هر کجا که بگویی سر زده ام...
دلم شب های احیای بی ریا را می خواهد که آن گریه های طولانی را برایم هدیه می آورد...
دلم تا صبح بیدار ماندن و جوشن کبیر خواندن را می خواهد...
دلم جمکران را می خواهد با سوز شب هایش توی حیاط که به استخوان می رسد و احساسش نمی کنم...
دلم...
دلم تو را می خواهد که گمت کرده ام...
دلم تو را می خواهد که هر چه بگویی را بی چون و چرا بپذیرم و هیچ نگویم...
دلم آن تکیه گاه همیشگی اش را می خواهد که هرگز نمی لرزد...
دلم تو را می خواهد که هر چه کم می آورم، هر چه کوتاهی می کنم، هر چه کفر می گویم؛ به رویت نمی آوری... برایم کم نمی گذاری...
دلم ...
*
بهم گفت وقتی سکوت می کنی، طوری سکوت کن که تک تک اعضای بدنت سکوت کنن...
بهش نگفتم من خیلی وقته حرف نزدم... بهش نگفتم خیلی حرف ها بود که فقط و فقط و فقط به تو می گفتم... بهش نگفتم یادش رفته من همیشه سکوت می کردم و خیلی از حرف هامو با نگاهم می زدم... بهش نگفتم یادش رفته من یه دیونه بودم که یه روزی فقط با اون عاقل می شدم... بهش نگفتم وقتی این باشی که امروز هستی، هزاااااااااااااااااار نفر شاد می شن... بهش نگفتم تمام تابستون هر شب یا هر روز برای تک تک لحظه هامون اشک ریختم... بهش نگفتم قلبم سوخت وقتی توو راهرو دیدمش... بهش نگفتم...
بذار مطمئن بشه دنیای به این بزرگی با من و بی من، هیــــــــــــــــــــــچ فرقی نمی کنه... بذار مطمئن بشه دنیای به این بزرگـــــــــــــــــــــــــــــی با من و بی من، می گذره... بذار مطمئن بشه حق با اونه... بذار مطمئن بشه بهترین راه برای عذاب ندا، سکوتشه... بذار مطمئن بشه بهترین راه اونی بود که داشت می رفت... بذار مطمئن بشه بهترین کار، فراموش کردن من بود... بذار فراموشم کنه...
باشه... قول می دم دیــــــــــــــــــگه مزاحمت نشم...
اما... کی تو رو دوسِت داره قدّ ِ یه دنیا...؟
کاش یادت نره... هنـــــــــــــــــــــــــــــــوزم... ...
***
بهش اعتماد کردم... با تمام وجود... حتی اگه تنهـــــــــــــــــــــای تنهام بذاره می دونم حکمتشه... دیگه شک ندارم... حتی به عدالتش...
حتی به عدالتش..........
پ.ن. دنیا...! سرگذشتم را مکن باور...!!!
پ.ن. و من اندیشه کنان، غرق این پندارم
- که چرا خانه ی کوچک ما، سیب نداشت... ؟
پ.ن. می نویسم پرنده ... می خوانم قفس ...
پ.ن. می دونی باهات آرومم... آروم ِ آروم...
پ.ن. ...
تا بعدی بهتر.
نیت کن .....
....
..........
................
.....
..........
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند .....
سلام . اونقدر زیبا نوشتی که نمی دونم چی بگم . فقط بگم یه شعری توی وبلاگمونه که همون چیزیه که لازمش داری . یه نگاهی بهش بنداز
سلام ...اومدم بگم تولدت مبارک عزیز..... دیدیم همه در ها بروم بستس!