سقوط ..!

 

1.

خدایا ..!

هیچ وقت نمی بخشمت ..!!

 

2.

من برای چه کسی می نویسم ؟

وقتی تو نمی خوانی !

انگار یادم رفته است

تو آنقدر گریه کردی کور شدی !

روشندلی تو

به درد لالی من نمی خورد

دیگر نمی نویسم

گریه می کنم

اگر مزه اشک هایم را بفهمی

به قطرات اشک هایت سوگند !

تا روزی که اشکی دارم

هرگز

سطر دیگری

نخواهم نوشت ...

 

3.

تنها بودم

تنهاتر شده ام

اما

فهمیدم

تنهایی من،

از عشق

مقدس تر است ...

 

4.

هیچ وقت خداحافظی را دوست نداشته ام...

همیشه آخر حرف هایم گفتم: مواظب خودت باش ...

همیشه آخر متن هایم نوشتم: تا بعدی بهتر ...

اما این بار:

 

خداحافظ .

 

نظرات 20 + ارسال نظر
تامی جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 04:05 ب.ظ http://barname.blogsky.com

سلام
کجا من تازه اینجا رو پیدا کردم

دخترکی جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 04:34 ب.ظ

بعضی جاها باید حرف زد !! چشم به درد نمی خوره !!‌ هیچ دردی ........

دخترکی جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 04:36 ب.ظ

کم کم آدم کورم می شه .......

دریا جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 05:01 ب.ظ

نرو...
بمون، درد آشنای من...
تو تنها نیستی... شک نکن و یقین داشته باش که الان روی شونه‌های خودش سواری و خیلی زیرکانه هواتو داره، شک نکن.
نرو...
بمون...
دل به دلش بده اون فقط همینو می‌خواد، فقط همین.
غریبة آشنا، آسمون دل من هم ابریه اما چاره‌ای نیست جز موندن.

آذر جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 05:20 ب.ظ

سلام ...
... خداحافظ

سمانه جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 10:23 ب.ظ

تا بعدی بهتر خداحافظ؟؟!!!!!

مهران جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 11:07 ب.ظ

سلام
حیف نیست؟؟؟؟؟؟ مطالب اون رو هم خوندم قدر عشقتون رو نسبت به هم بدونین....حیف که من ندونستم

باران شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 12:08 ق.ظ http://mosapher.blogfa.com

سلام ....// هیچ وقت توو این پست برات نظر نمی نوشتم .... اما نقطه هایی که برام گذاشتی، نذاشتن .... انقدر حرف توو همون ۶ تا نقطه بود که مجبورم کرد بیام اینجا ....// اومدم جواب بدم .... پس این نقطه ها رو خوب بخون ....// .... .... .... .... .... .... .... .... .... .... ....

شیرین شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 01:01 ق.ظ

نداا ...
داری چیکار می کنی لعنتی ....
قول دادی ...
تو
قول
دادی
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گفتم بهت اگه بزنی زیرش چیکار می کنم .....

فرنگیس شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 08:30 ق.ظ

فقط کسی که می تواند حرف بزند ، سکوت می گزیند........................................

شیرین شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 12:22 ب.ظ

خسته ای فقط ...
می دونم ..
می گذره ندا ...
همه این روزا می گذره ..
مثل همه روزایی که گذشته ....
پس یه کار کنیم خوب بگذره ....
خسته ای خانومی .......
یه کم آروم بگیر ...
بعدش می بینی که هنوزم می شه بلند بلند خندید .......
باشه خانومی ؟؟؟ باشه نداا ؟؟؟؟؟؟؟

مینا شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 01:12 ب.ظ

سلام...
شبنم یخ زده/ برگهای یخ زده / و آرزوهای من / ابرهای برفیدر آسمان به دنبال یکدیگرند/ باد می آید/ طوفان می شود/ و زخمهای من / التیام می یابند./////////مواظب خودت باش....

دایی حبیب شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 05:28 ب.ظ

سلام
نمی دونم جرا میخواهی کسانی را که تو را دوست دارند تنها بگذاری.نوشتن آدم را تخلیه میکنه. خیلی دلم میخواهد بدانم
چه جیزی تو را آزرده.کمی به اطراف بنگر هر کس تو را میشناسد دوستت دارد حتی خدا که با او قهر کرده ای.
به سپیدیها بنگر خورشید را خواهی دید.

شیرین یکشنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 08:41 ق.ظ

گفته بودم اگه دلت گرفته است
کنج دلم جا واسه ی دلت هست
....................

توکای تنها دوشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 12:51 ق.ظ

یه شروع تازه ...........

ری را دوشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 07:55 ب.ظ

خنده ام میگیره ... اگه می دونستی تنها نیستی ، اگه جای بعضی از تنهاهای آسمون و زمین بودی ، اگه می فهمیدی چه مزه ای داره این دوست داشتن هایی که یکی یکی دارن صدات می زنن ، اگه ... خنده داره دختر کوچولوی ناز نازی خودخواه که برات این حرفا اهمیتی نداره ... کاشکی تلخ بودن رو می فهمیدی . اون وقت اینقدر منو نمی خندوندی ...

ری را دوشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 08:04 ب.ظ

بت ها همیشه می شکنند
...
باید برای روزنامه ها تسلیت بفرستیم ؟!!! هرگز . از خدافظی و رفتن تو تا چشم هایی که بستی ، راهی نیست .
سکوت وقتی پر از فریاد که آدمش لایق باشه . سکوت تو لایق آواز نور و پرنده نیست .
خداوند نگهدارت باد .

امیر چهارشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 11:06 ق.ظ

ننویس!
آره شکست خوردی..!
از وقتی نوشته هاتو میخوندم منتظر بودم که دیگه ننویسی!
اشک تمومی نداره
تا میتونی گریه کن!
کور شو ...!
تو دریای اشکهای خودت غرق شو...! بمیر...!
ولی اینو بدون... هر وقت تونستی بازم بنویسی اون موقس که روشن دل زندگیت میتونه صدای نوشتهاتو بشنوه و مزه ی اشکهاتو حس کنه !
منتظره خبر مرگت میمونم !!!‌
حتماٌ خبرم کن... !‌!!!!!!!!!!!!!!

دخترکی چهارشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 08:10 ب.ظ

چی می گه ؟

دخترکی چهارشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 08:23 ب.ظ

ببینم مگه تو خوب نشدی ؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد