همه به دو راهی می رسند، من به هیچ راهی!
پ.ن. راه تو رو هم نمی تونم برم... باور کن خانمی!
پ.ن. - منم باهات میام دکتر...
- نه! تو با این حالِت؟؟؟
- من خوبم...
- (منم که باورم شد!!!)
پ.ن. می گن تنبل باشی، همش استراحت کنی و بخوابی، از اول تا آخرش چهار، پنج سال طول می کشه!!!
دو سالش گذشت، به سرعت نور... هیچ کس اما گذشتنش و نفهمید! کاش بقیه اش زود نگذره...
هنوز قطعی نشده... تصمیم نگرفتم تا کی ادامه بدم...!
پ.ن. - چرا فرار می کنی؟ اصلاً از چی فرار می کنی؟
- بریدم... شاید بیشتر از همه از خودم!
پ.ن. برای شیرین: آره... می دونم... این راهش نیست!
پ.ن. برای مریم که می گه از رفتن و نبودن نگو... چشم!
پ.ن. دختر! تو چه تبحری داری؟! از تو در حیرتم!!!
پ.ن. مرا دردی ست اندر دل، که گر گویم زبان سوزد
و گر پنهان کنم ترسم، که مغز استخوان سوزد
پ.ن. برای باران: بگو.. بگو کدوم خیابونه...؟
- هیچ خیابانی را نمی شناسم که مرا به تو و تو را به من... (کافی ست...)
پ.ن. چه خوبه گاهی وقتا با اینکه می دونی دکتر رفتنت بی خودِ، واسه دل بقیه بری!!!
پ.ن. این روزا دوست دارم تند تند آپ کنم...!
تا بعدی بهتر.
هزار بار دیگه هم این حرفا رو بنویسی و بگی بازم می گم دخترک آشفته ! آروم بگیر ... این راهش نیست ...... یه روزی می شه که برمی گردی و به تمام این غصه ها و تلخی ها می خندی .... باور کن ... باور کن خانومی .... بشکن این سیاهیو .... دستاتو بذار روی زانوهات ... راهش فقط یه یا علی گفتنه ..... همین !!!!!!!!!!!!
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی که من از هر موج تبسم تو . بسان قایق سر گشته روی گردابم. مهربانی که در تو دیده ام وصداقتی که در چشمانت موج می زند هیچ کجا سراغ ندارم. هیچ آینه ای تو را آنگونه که هستی نشان نمی دهد. فقط من می دانم تو کیستی. و همین کافیست برای یک عمر با تو بودن.
واگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست
من هم این روزا دوست دارم تند تند برات بنویسم...یادت نره
حتما لیاقتش رو داشتیم که اینقدر بهمون سخت بگیره/
من دلتنگ بودم
دیدم که درخت هست
وقتی که درخت هست
پیداست که باید بود
باید بود و رد روایت را
تا متن سپید
دنبال کرد.
خدا آن سوتر منتظر است. مبادا که فرشته هایت دست خالی برگردند
میدونم یادت نمیره ها ولی بازم دوست دارم بگم ...یادت نره ...
نداااااااااااااااااااااااااااااا...............یادت نره ................
مواظب خودت باش و همیشه بهاری بمون
وقتی نوشته هاتو خووندم یه طوری شدم.
انگار یه جورایی می فهمیدم چی میگی.
انگار یه رشته ی نامریی منو بهشون وصل کرد.
اما...
سلام ....// ممنون که رفتی دکتر ....// حیف که این اشکا نمی ذاره ندا .... وگرنه می گفتم ............................
سلام خانومی امیدوارم حالت هر چه زود تر خوب بشه .............. بودن تو برای من غریب مانند پنجره بسوی روشناییهاست فقط بمان و از عشق و امید بگو هنوز در ابتدای راه هستیم و خیلی راه مانده است که بخواهی اینکو چادر شب را بر سر کشی من با توام و به یادتو حتی تمام لحظه هایی که نیستی من خاطراتت را ورق می زنم پس بمان شاد از امید .........................../بی نام نغمه
آخر دل مارا تو فنا کردی و رفتی
بیهوده مرا چشم براه کردی و رفتی
آن کاخ امیدی که بنا کردم از عشقت
خاکستری از آن تو بپا کردی و رفتی
تو که دانی همه ترس من از هجر تو بود
پس چرا شهر دلم را تو رها کردی و رفتی
در توانم نبود دوری و هجر تو عزیز
گو که خواب است که اینگونه جفا کردی و رفتی... موفق باشی و همیشه امید وار به فردای روشن نگاه کن
سلام ....// هر جا فکر کردی چیزی تموم شد، یه نقطه بذار .... برو اول خط بعدی ....// آره .... فکر می کنم تموم شدم .... پس آخر خودم یه نقطه می ذارم .... ولی حیف دیگه کسی وجود نداره که بره خط بعدی .... اینجا آخر همه ی خطّا ست .... آخرش .... باور کن ....
کاش قول نداده بودم که نرم بیمارستان .... اگه قول نداده بودم .... هیچ وقت لب به غذا نمی زدم .... همین جا تمومش می کردم و آخر خودم یه نقطه می ذاشتم ....// یادت باشه که تو هم قول دادی ....
دلم گرفته ............ خیلی ..........
خدا ـ خدا ـ خدا ـ چرا نخوانمت از نو ؟ . . . چرا ترا صدا نکنم . . . چرا ترا که مظهر نور و عدل و یقینی ، بخود نخوانم باز ؟ که همچو ساقه تردی تنم ز بیم یکی باد سخت میلرزد و اضطراب فنا گشتن ، بر اعتماد زنده بودن من چیره میشود و احتمال عدم . . . ریشه های حیاتم را خشک میکند . . . . . . . . . چرا ترا صدا نکنم ؟ چرا شکایت دل با تو آشنا نکنم ؟ خدا ـ خدا ـ خدا .
سلام قریبه..چه غریبی این روزا..چه همه چیز....
: خدا اونقدر بزرگ و بخشنده است که تو با فکر اینکه دوستت نداره یا چشماشو بسته آزارش می دی
سلام.خوبی؟ خیلی وقته ازت خبر ندارم.خونه جدید مبارکه.خوش باشی عزیزم
فردا .... روز دیگریست ........
اون بالا .... انگار هیچی نیست ... به جز خدا ....