ده قدم که برداری
از زمان خارج می شوی
ده قدم که برداری
از امپراطوری ماه و خورشید بیرون می روی
ده قدم،
تنها ده قدم که برداری
نه همهمه ی صدایی
و نه تعجبی
ده قدم که برداری
دیگر گذشته ای نمی ماند
ده قدم که برداری...
یا صد قدم...
فرقی نمی کند
هنوز در قلب منی
و هر کجا که بروی
هرگز از قلب من بیرون نخواهی رفت...
پ.ن. ...
پ.ن. تو بیا... تو بیا...
که اگر از آمدنت کمی دیر شود
یا که آن آمدنت قصه ی پوچی باشد
من تو را ای همه ی خوبی ها
تا دم مرگ نخواهم بخشید...
پ.ن. پارسال نذر کردم همه ی پیازهای نذری رو خودم درست کنم... دستام بوی پیاز می ده!!!
پ.ن. اون که بهت ایمان داره.. تا حالا بهت حتی شک هم نکرده.. اون دیگه چرا؟ تا آخر محرم ازت جواب خواسته.. آبروی منو پیشش نبر...
پ.ن. امشب بارون اومد.. اما بدون باران، بارون معنی نمی ده.. معنی بارون رو برگردون...
تا بعدی بهتر.
پارسال باور نکردم پیازا راست باشن !
بیخیالی خوب چیزیه !
....................................
دوست نداری جواب باشی ؟
خوشت میاد سوال باشی ؟
هزار قدم برداشتم ... هزار تا هزار تا قدم برداشته و من هنوز دارم تو همون کثافت و لجن گذشته ها دست و پا میزنم... هنوز دلم میگیره... هنوز گمان آمدنش رو ثبت میکنم... هنوز شبا دارم تلفن رو ساکت میکنم که اگه نصفه شب اس ام اس اومد کسی بیدار نشه... هنوز چشام به صفحه این گوشی لعنتی خیره میشه... هنوز شبا تا صبح گذشته رو تکرار میکنم... نمیشه منم نذر کنم؟؟ نذر کنم که ساله دیگه اینقدر احمقانه انتظاره بیخود نکشم...
تنها برای بهاری ترین رویا ی کودکان خواهم خواند /
و برای شما /
و برای بلبلی بازمانده از آن همه قفس/
که پوسیدن پبی پایانشان /
نزدیک به عمر هزار پاییز است /
همین کم بسیارتر /
برای من خیلی ست ...
سلام ... این رو که می نویسم پاک کن : خوش به حال تو و کسی که دوستش داری ...
سلام ... آره جاش خیلی خالیه خیلللللللللللللللللللللللللللی زود میاد ... خدا بزرگه ...
سلام....پس به جاش ۹ قدم برمیداریم....اونوقت چی میشه؟
قدم هایت را آهسته بردار .... هنوز قلب من به دویدنت عادت نکرده است .... آخر تو اولین کسی بودی که به اینجا قدم گذاشتی ....// سلام ....// من اینجام .... مثل همیشه .... ممنون که منتظرم بودی .... چقدر دلم برای تو و اینجا تنگ شده بود ....
سلام ....// قاصدک هیچ وقت دروغ نمی گه ..... هیچ وقت .... اون بهش گفته بود برو بهش بگو .... دیگه دوستت ندارم .... ولی قاصدک اومد و دید که اگر این خبر و بگه .... اون خواهد مرد .... و بهش گفت که منتظر باش اون گفته میام .... آره .... قاصدک هیچ وقت دروغ نمی گه .... هیچ وقت ....
بیا آهسته قدم برداریم
اینجوری وقت داریم بیشتر فکر کنیم
شاید برگردیم
سلام ....// گاهی وقتا به بعضی چیزا اصلا عادت نمی کنیم .... مثل من .... که هیچ وقت به دلتنگیام عادت نکردم .... شاید رازش توو چشمای تو باشه ....
به به !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
برایت یکدسته آرزو میچینم
با اشک و لبخند به تو هدیه میدهم
زود برگردی ها دلم تنگ میشه آخه .... یادت نره ... مواظب خودت باش
می گم ... دلم واست تنگ شده ...
بیا همینجا که هستیم وایسیم .... خسته شدم از بس دویدم .. باورت میشه ؟؟ خسته ام ... خ س ت ه ا م ..... خیلی ...
می دونی همیشه فکر می کردم مگه میشه کسی رو که دوست داری فراموش کنی!
ولی وقتی زمان بهت نشون داد که فراموش شدی
خودت هم همه چی رو فراموش می کنی!